محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

204

خلد برين ( فارسى )

ذكر فوت آقا رستم روز افزون و وصول آقا محمد ولد وى به اتفاق امير عبد الكريم به موكب همايون پيشتر از آن كه علم نصرت پرچم خاقان انجم حشم به چرخ اعظم رسد آقا رستم بر ولايت سارى و بعضى از محال مازندران مستولى شده بود و از راه برگشتگى بخت و عدم مساعدت طالع چنانچه سزاوار بود اطاعت فرمان لازم الاذعان نمىنمود و پيش از وقوع فتح خراسان نوبتى بر زبان گذرانيده بود كه دست من است و دامن شيبك خان ! و اين سخن مسموع خاقان سكندر شان گرديده بنا بر آن در آن اوان كه شيبك خان در نواحى مرو از پاى درآمد به موجب فرمان واجب - الاذعان ، درويش محمد آقاى يساول ديوان يك دست او را به سارى برده در دامن آقا رستم مشهور به « روز افزون » اندازد و بگويد كه شهريار ربع مسكون مىفرمايد كه چون تو پيوسته مىگفتى كه دست من است و دامن شيبك خان ، چون دست تو به دامن او نرسيد ما دست او را به دامن تو رسانيديم ! يساول مذكور به موجب فرمان آن دست بريده را بر دوش كشيده به سارى برد و در روزى كه آقا رستم مجلسى مشحون به وجوه اكابر و اعيان مازندران ترتيب داده ابواب عيش و عشرت بر روى خود گشاده بود آن دستبرد را به او نموده به تقرير پيغام زبان گشود . آن حكم زهره شكاف ، زهرهء آقا رستم را آب كرده از بيم حدت شعلهء غضب قيامت لهب همان شب تب كرد و روز به روز ضعف و ناتوانى وى قوت مىگرفت تا بعد از سه چهار روز به هزار سالها برابر گرديد . چون اين خبر در مملكت خراسان به عرض شهريار دادگر رسيد اشارت عليه صادر گرديد كه خواجه سيف الدين مظفر صاحبديوان جهت حصول و وصول مال چندين ساله به مازندران رود . و بعد از آن كه خواجه مظفر به فرمان خاقان بحر و بر وارد آن كشور شد آقا - محمد پسر آقا رستم و مير عبد الكريم والى آمل و بار فروش ده ادراك